ﺑﺮرﺳﻲ راﺑﻄﻪ ي ﻋﺰتﻧﻔﺲ، ﻛﻴﻔﻴﺖ دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ و ﭘﺮﺧﺎﺷﮕﺮي در ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن ﺗﻚ ﻓﺮزﻧﺪ و ﭼﻨﺪﻓﺮزﻧﺪ

چکیده

هدف پژوهش : بررسی رابطه­ ی عزت­ نفس، کیفیت دلبستگی و پرخاشگری در نوجوانان تک فرزند و چندفرزند و مقایسه­ آن در دو گروه بود.

روش: بدین منظور با استفاده از روش نمونه ­گیری خوشه­ اي چند مرحله اي 100 نوجوان تك فرزند و 100 نوجوان داراي خواهر يا برادر انتخاب شدند. گردآوری داده ­ها با استفاده از پرسشنامه عزت نفس اليس پوپ و  پرسشنامه آيزنگ و  پرسشنامه دلبستگي AAQ انجام شد. داده­ های به دست آمده با استفاده از آزمون ضريب همبستگي پيرسون و Zr فيشر تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد بین همه ­ی مؤلفه­ های عزت نفس با پرخاشگری و بین مؤلفه­ های عزت ­نفس خانوادگی و دلبستگی ایمن رابطه­ ی معنادار و مثبتی وجود داشت ولی بین سایر مؤلفه ها ی عزت­ نفس با دلبستگی (ایمن، اجتنابی،دوسوگرا) رابطه ­ی معناداری یافت نشد. همچنین یافته­ ها نشان داد که این ارتباط بین پرخاشگري با عزت نفس جسماني و عزت نفس تحصيلي در نوجوانان خانواده‌هاي تك فرزند كوچكتر از همين ضرايب در نوجوانان خانواده‌هاي چند فرزند است. در حاليكه ضريب همبستگي پرخاشگري با عزت نفس خانواده در نوجوانان خانواده‌هاي تك فرزند بزرگتر است و همچنین درمورد رابطه ­­ی عزت­ نفس و سبک دلبستگی در دو گروه  نوجوانان خانواده ­های تک فرزند و چندفرزند هیچ تفاوتی وجود نداشت.

نتيجه : بين عزت نفس و پرخاشگري رابطه مثبت معني دار وجود دارد.

کلیدواژه ­ها: عزت­ نفس؛ کیفیت دلبستگی؛ پرخاشگری؛ نوجوانان تک فرزند و چندفرزند

مقدمه

در دهه­ های گذشته پژوهش­های متعددی درباره­ ی رفتارهای پرخاشگرانه صورت گرفته، اما همچنان هیجان خشم توجه کمی را دریافت کرده است. خشم یکی از هیجانات مهم و ذاتی انسان بوده و واکنشی شایع و متداول نسبت به ناکامی و بدرفتاری است. ولی در برخی مواقع بهره ­گیری نابجا از آن موجب برخی مشکلات سلامت شخصی و بین فردی برای افراد می­گردد (خدایاری­فرد و همکاران، 1386). فیلد[1] و مکنامارا[2] (2003) عنوان می‌کنند در سالیان اخیر دو روند در رفتارهای پرخاشگرانه ایجادشده است، اول افزایش پرخاشگری در گروه­ های متفاوت اجتماعی و کاهش متوسط سنی انجام دهندگان این‌گونه اعمال است. به‌طوری‌که اکثر ضرب و شتم­ ها توسط نوجوانان صورت می­پذیرند. روند دوم ازدیاد این رفتارها در مدارس است. فارینگتون[3] (2000) بیان می‌کند، متأسفانه هنگامی‌که نوجوانان در سنین پایین پرخاشگر می‌شوند، تمایل آن‌ها به رفتار پرخاشگرانه تا بزرگسالی ثابت می‌ماند و پاسخ به درمان نیز در آن‌ها کاهش می­یابد. روانشناسان اجتماعی پرخاشگری را مشتمل بر رفتارهایی می­دانند که فرد به خود یا دیگران آزار جسمانی وارد می­کند. به­ عبارت دیگر پرخاشگری یعنی تحمیل عمدی برخی از شکل­های صدمه و آسیب به خود یا دیگران (یعقوبی، سهرابی و مفیدی، 1390). اسکودلسکی[1] و همکاران (2003، به نقل­از یعقوبی، سهرابی و مفیدی، 1390) معتقد هستند که پرخاشگری حالت منفی ذهنی همراه با نقص­ها و انحرافات شناختی و رفتارهای ناسازگارانه است.

افرادی که توانایی در ارتباط بدون خشونت و ابراز صحیح هیجانات خوددارند، توان کنترل و خویشتن‌داری بالایی را نشان می­دهند و از نظر کارایی و بهره‌وری، موفق‌تر عمل می­کنند (گدس[1] و گالیستر[2]، 2007). به نظر می­رسد روابط کودکان با والدین در کنترل خشم تأثیر داشته باشد، یکی از چارچوب‌های مهم ارزیابی مؤلفه‌های روابط والد- فرزندی، نظریه دلبستگی است (نجات و همکاران، 1392). نظریه دلبستگی که ریشه در کارهای بالبی[3] (1969) و اینزورث[4] (1989) دارد فرض می‌کند که تجارب ارتباطی اولیه به‌ویژه با مراقبان اولیه منجر به تشکیل مدل­های شناختی درونی از خود و دیگران، درزمینه­ ی ارتباطی می­شود (رمضانی، 1391؛ به نقل از نجات و همکاران، 1392). همچنین بر پایه­ی الگوی بالبی (1980، 1982) رشد و تحول دلبستگی کودک به مراقبان اولیه، نقش اساسی در پردازش اطلاعات شناختی و عاطفی در روابط بین فردی افراد دارد. بر این اساس افرادی که در تشکیل و تحول دلبستگی ایمن به والدین یا مراقبان اولیه مشکل‌دارند، در احساس ارزشمندی خویش و اعتماد سالم به دیگران دچار مشکل می‌شوند و در معرض ابتلا به بیماری‌های روانی قرار می‌گیرند (بالبی، 1980).  موضوع دلبستگی پناهگاه مطمئنی برای کودک فراهم می‌کند تا کودک هنگام تنیدگی و درماندگی به‌سوی او بازگردد و پایه ایمنی است برای کاوش کودک در محیط به‌ویژه زمانی که موضوع دلبستگی حضور ندارد. نظام دلبستگی ساختار سازمان‌یافته‌ای است که مجموعه‌ی پیچیده هیجان‌ها، رفتارها و شناخت‌هایی را که به تلاش کودک در جهت حفظ راحتی و احساس ایمنی شکل می‌دهد، توصیف می‌کند (اسروف[5] و واترز[6]، 1977؛ به نقل از سپاه منصور و همکاران)

سازه­ ی مهم دیگری که با پرخاشگری و خشم در ارتباط است، عزت ­نفس است که به­ عنوان یکی از مولّفه‌های اساسی در سلامت روان افراد به­ شمار می­رود و به میزانی از احساس ارزشمندی، مقبولیت، تشویق کردن یا دوست داشتن خود اطلاق می­شود (هریس[1]،2009). کوپر اسمیت (1974) عزّت نفس را قضاوت شایستگی شخصی می­داند که در نگرش‌های فرد در رابطه با خود نمود یافته است. عزّت نفس با تخمین فرد از توانایی خود رابطه دارد به گونه‌ای که وقتی میزان عزّت نفس بالا باشد فرد میزان فعّالیت خود را افزایش می­دهد و بر اساس مفاهیم مهمّ نظریه­ ی پلان عزّت نفس پایین شخص را مستعدّ ارتکاب به رفتارهای بزهکارانه می­نماید (لیونگ و دراسگو[2]، 1986). بنابراین با توجه به مبانی نظری فوق پژوهش حاضر در نظر دارد تابه بررسی این سوال بپردازد که آیا بین عزت­نفس با پرخاشگری و سبک­های دلبستگی رابطه ­ی در نوجوانان تک فرزند و چند فرزند رابطه­ای وجود دارد؟ و آیا این ارتباط بین دو گروه تفاوتی دارد؟

روش

در پژوهش حاضر تعداد 195 دانش ­آموز (96 تک فرزند و 99 چندفرزند) که از این تعداد 100 نفر دختر و 95 نفر پسر شرکت داشته ­اند،  به روش نمونه­ گیری تصادفی ساده انتخاب شدند.  ابزار به کاربرده شده در این پژوهش عبارت بودند از:

1-پرسشنامه عزت­ نفس پوپ: این پرسشنامه توسط آلیس پوپ ساخته شد که شامل 5 خرده مقیاس عمومی، تحصیلی، جسمانی، خانوادگی و اجتماعی است. این پرسشنامه در پژوهش­ های متعددی در ایران به کار رفته و محققان روایی و پایایی بالای آن را گزارش کرده ­اند. در پژوهش آورزمان (1371) همبستگی نمرات بین آزمون مذکور و سیاه عزت­نفس کوپراسمیت به ترتیب برای آزمودنی­های دختر و پسر 67/0 و 37/0 گزارش شده است.

2-پرخاشگري آيزنگ:  این پرسشنامه شامل 30 سؤال دو گزينه اي (بلي – خير) مي‌باشد كه پرخاشگري نوجوانان را مي‌سنجد. جهت محاسبه ضريب اعتبار‌آزمون، از روش همساني دروني (فرمول 21 كودر-ريچاردسون)  استفاده شد. ضريب اعتبار‌آزمون برابر 76/0 بوده است . (محاسبات مربوط به اعتبار و روايي آزمون در جداول شماره 1 و 2 پيوست آورده شده است.  همچنين جهت محاسبه روايي آزمون، با استفاده از ضريب همبستگي دو رشته اي نقطه اي ميزان همبستگي هر سئوال با نمره كل مورد بررسي قرار گرفت. در پژوهش حاضر نيز پايايي آزمون با استفاده از روش آلفاي كرنباخ 66/0 بدست آمده كه مي‌توان عنوان كرد آزمون فوق داراي پايايي معتبري است.

3- پرسشنامه دلبستگي AAQ: این ابزار ميزان و كيفيت دلبستگي نوجوانان را مي‌سنجد، اين پرسشنامه 50 سئوالي مي‌باشد كه داراي گزينه‌هاي اصلاً صحيح نيست، تا حدودي صحيح است، تقريباً صحيح است و كاملاً صحيح است، می­باشد. اين پرسشنامه شامل سه خرده ­مقیاس خرده مقياس، 1- دلبستگي اجتنابي 2- دلبستگي نگران دو سوگرا 3- دلبستگي ايمن است. پاكدامن (1380) با بررسي ميزان همبستگي سه توصيف اصلي در (AAQ) روي صد نفر (50 دختر و 50 پسر) كلاس دوم دبيرستان (كه در بررسي پايايي پرسشنامه مورد نظر قرار گرفته بودند) به اعتبار واگرا[1] (تشخيصي) كه نوعي اعتبار سازه[2] است) اين سه توصيف دست يافت. نتايج نشان داد كه اين سه توصيف كه سه محتواي متفاوت از نظر دلبستگي را مي‌سنجد چرا كه همبستگي دلبستگي ايمن با دلبستگي اجتنابي 10/0- و با دلبستگي نگران –دوسوگرا 54/0- و همبستگي دلبستگي اجتنابي و دلبستگي نگران –دوسوگرا 14/0 يعني بسيار پايين مي‌باشد. در پژوهش حاضر نيز پايايي آزمون با استفاده از روش آلفای كرونباخ 77/0 بدست آمد كه مي‌توان عنوان كرد آزمون فوق داراي پايايي معتبري است.

بحث و نتیجه­ گیری

نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد بین عزت­ نفس و پرخاشگری رابطه­ ی مثبت و معناداری وجود دارد. این یافته با پژوهش پیوسته­ گر، یزدی و مختاری (1389)، قشلاقی (1390)،  ناظم شیرازی (1376)، هینونن و ریکونن[1] (2005) همخوان است. در همین راستا گود[2] (2002) و  اسلاتر[3] (2002) نشان داده­ اند که عزت­ نفس و خودشیفتگی با میزان بالایی از پرخاشگری کلامی رابطه دارد. همچنین داده­ های متناقضی درباره­ ی رابطه عزت­ نفس با پرخاشگری وجود دارد. به ­عنوان مثال، بامیستر[4] و همکاران (2000)،  اظهار کرده ­اند که عزت­ نفس بالا به پرخاشگری منجر می­شود. در مقابل برخی از محققان بر این عقیده هستند که بین عزت­ نفس بالا و پرخاشگری رابطه­ ی منفی وجود دارد (دونلان[5] و همکاران، 2005؛ وبستر[6]، 2006).

عزت­ نفس به ادراکی اطلاق می­شود که فرد نسبت به ارزشمند بودن خود دارد. این ادراک از تجاربی ناشی می­­شود که شخص در طی دوران زندگی خود کسب کرده است (باتل، 1992؛ به­نقل از پیوسته ­گر، یزدی و مختاری، 1390). برخی محققان بر این عقیده هستند که زمانی خشم برانگیخته می­شود که عزت­ نفس فرد تهدید شود. تهدید عزت­ نفس احساس کاهش عزت­ نفس را باعث می­شود که این احساس به ظهور عواطف منفی منجر شده و عواطف منفی ایجاد خشم می­­کند. در مقابل، موافقان رابطه عزت­ نفس بالا و پرخاشگری اظهار کرده ­اند، کسانی­که به طور غیرواقع­بینانه­ ای عزت­ نفس بالا دارند، نسبت به تهدید عزت­ نفس حساس­تر بوده و تهدید شدن عزت ­نفس، در آن­ها خشم بیشتری ایجاد می­کند (گود، 2002 و اسلاتر، 2002).   همچنین نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که تنها بین عزت­ نفس و سبک دلبستگی ایمن رابطه ی معنادار و مثبت وجود دارد. این یافته با نتایج پژوهش احدی (1388) که نشان داد بین سبک دلبستگی ایمن با عزت­ نفس رابطه­ ای معنادار وجود دارد.

از آنجایی که عزت­ نفس عبارت است از نگرش نسبت به خود که در آن مؤلفه­ های عاطفی و شناختی وجود دارد، به نظر می­رسد بین عزت ­نفس و الگوهای عملی درونی خود و دیگران رابطه وجود داشته باشد، گرچه عزت ­نفس و الگوهای عملی درونی از یکدیگر متفاوت هستند. عزت­ نفس عبارت است از نگرش نسبت به خود (روزنبرگ[1]، 1965؛ کوپراسمیت، 1967). عزت ­نفس ارزیابی خود در پرتو عقاید دیگران است و بر اساس فرایندهای عاطفی (خصوصاً احساس­های منفی و مثبت درباره خود) بناشده است (براون[2]، 1993). الگوهای عملی درونی عبارت است از بازنمایی شناختی از خود و دیگران که از کیفیت تجربه­ ها با چهره دلبستگی ناشی است و با تنظیم و تحقق نیازهای دلبستگی رابطه دارد (شیور، کولینز و کلارک[3]، 1996).

بنابراین با توجه به پژوهش­های انجام شده و نتایج پژوهش حاضر اینگونه می­توان نتیجه ­گیری کرد که عزت­ نفس با پرخاشگری و سبک دلبستگی ایمن رابطه­ ی معناداری دارد که این ارتباط بین پرخاشگري با عزت نفس جسماني و عزت نفس تحصيلي در نوجوانان خانواده‌هاي تك فرزند كوچكتر از همين ضرايب در نوجوانان خانواده‌هاي چند فرزند است. در حاليكه ضريب همبستگي پرخاشگري با عزت نفس خانواده در نوجوانان خانواده‌هاي تك فرزند بزرگتر است و همچنین درمورد رابطه­­ ی عزت­نفس و سبک دلبستگی در دو گروه  نوجوانان خانواده ­های تک فرزند و چندفرزند هیچ تفاوت معناداری وجود نداشت.